ميرزا محمد حيدر دوغلات
779
تاريخ رشيدى ( فارسي )
مىگويد بوميان تبت از اين كاستى رنج نمىبرند . تبتىها كه در ارتفاعات 1200 پايى متولد مىشوند و تربيت مىيابند ، غالبا هنگام صعود به ارتفاعات 1700 يا 1800 پايى ، بيشتر از بوميانى كه در سرزمينهاى تقريبا هم سطح دريا زندگى مىكنند ، دچار دمگيرى ( يا چنانچه معمول است ، دم ) شديد مىگردند . شدت ابتلاء بسته به وضعيت شخص يا ميزان عادت او به ارتفاعات زياد است . سرما ، صرفنظر از تشديد علايم بيمارى ، به طور جزئى تخفيف دهنده اين علايم نيز هست تا آنجا كه نسبتا از فشار آن مىكاهد . اما اين بيشتر يك فرضيه است تا يك تجربه . تنها راهى كه علوم جديد براى بهبودى بر آن تأكيد دارند ، استفاده از نمك مسهل از قبيل كلورات پتاس است كه موجبات افزايش اكسيژن مورد نياز مزاج را فراهم مىآورد ؛ اما به عقيده من اين نوع تجربيات هيچگونه نتيجه محسوس در بر نداشته است . دكتر بللو عقيده داشت كه كلورات پتاس سر درد و تهوع ناشى از گردش ناكافى خون اكسيژندار را تسكين مىدهد . ميرزا حيدر زمانى كه تجويز مىكند كه بيمار به مجاورت قلاع يا روستاها منتقل گردد ، ناآگاهانه تنها راه علاج واقعى را پيشنهاد مىنمايد - يعنى نزول به ارتفاع پايينتر ، زيرا روستاها يا بناها از هر نوعى كه باشند در ارتفاعات نسبتا پايينترى يافت مىشوند . بوميان نواحى تبت و پامير براى كاهش آثار هواى رقيق كه تقريبا به طور ثابتى آنها را معلول خروجى گازهاى سمى از زمين ، يا وجود علفهاى هرز مضر مىدانند ، داروهاى مندرآوردى زيادى از قبيل پياز ، زردآلوى خشك شده ، يا گياهان خوشبو و غيره دارند . در مورد آثار « دم » يا بيمارى ارتفاع در آسياى مركزى ، گزارش خوبى را مىتوان در suxo s'doow ، ص 238 - 236 ؛ جامو و كشمير اثر درو ) werd ( ، ص 292 - 290 ؛ كشمير و كاشغر ، اثر بللو ، ص 164 و غيره ، و ديگر آثار پيدا كرد . سريول ( در مقدمه مقاله suxo s'doow ، ص 65 ) مىگويد كه اين ناخوشى را « بدخشىها و وخىها ، تونك ) knut ( ، تركها ، اش [ ايسّ ؟ ] به منظور اعلام بو يا بخارى بدبو ، و جماعت هندى هيمالايا ، بيش كاهاوا يا هواى سمى مىنامند . » در نسخه تركى مورد استفاده اين ترجمه ، كلمه مذكور به صورت توتقى آمده كه ( به گفته آقاى راس ) از فعل توتماق ، به معنى ضبط و توقيف كردن مشتق است ، چنانچه مثلا كلمهء گير مشتق از گرفتن مىباشد . [ توتماق در تركى ، مصدر و به معنى گرفتن در معانى مختلف است : مثلا گرفتن نفس ، تاريك شدن ، اسير كردن ، و . . . توتقى در واقع مىتواند فاعل آن تلقى گردد به معناى گيرنده ، تاريك كننده و . . . ( م ) ] كلمات تبتى ( چنانچه آقاى ودّل به نحو احسن يادداشت كرده ) عبارت است از داغرى يا « زهر كوهستان » و لاداغ يا « زهر گذرگاه » بدون ترديد درباره اين ناخوشى مىتوان مطالب ديگرى را از گزارشات مربوط به كوههاى آلپ و آند و غيره ، در كتب پيدا كرد . ( 817 ) . [ در ترجمه انگليسى « تونكنه كحجور » آورده و چنين توضيح داده ] كحجور را مىتوان كيچووا نيز خواند . دكتر ودّل در رابطه با اين اصطلاحات ، مرا مورد عنايت خود قرار داده و توضيحات زير را در اختيارم گذاشت ؛ درجه معمول روحانى در تبت ، تا حدودى شبيه به درجه تعميد دهنده ماست . اين درجه زمانى كه از سوى دانشگاه تاشى ايهنپو اعطاء گردد با لقب تونگ با ( به عبارت صحيحتر تونگ رامپا كه به صورت درون رامس پاهجى مىگردد ) ، و هنگامى كه از سوى دانشگاه مركزى تبت ( يعنى دپونگ ، سرّا و گاهلدان ) واگذار شود با لقب گىشى همراه است . اما بالاترين درجهاى كه مىتوان آن را دكترى ناميد و در اختيار چند لاماى معدود است ، درجهايست كه وقتى از سوى تاشى ايهنپو واگذار شود با لقب كاهچان يا كاهچو يا كابچو ( اسكابس بچو يا اسكاس تچو تلفظ مىگردد ) و هنگامى از طرف دانشگاه مركزى تبت داده شود با لقب راب بيامپا همراه است . بدين ترتيب كحجورا يا كيچووا ممكن است به جاى كاهچان يا گىشى - احتمال اولى بيشتر است - به كار رفته باشد ، هرچند كه امكان دارد به جاى كوشوق نيز كه لقبى است از سوى دربار به تبتىهاى تحصيل كرده اعطاء مىشود ، استعمال شده باشد ، اين افراد حتى ممكن است از طبقهء غيرروحانى باشند ، اما ظاهرا در لاداخ به بالاترين لاماها - كسانى كه به عنوان تجسم رؤساى روحانى مطرح هستند اختصاص دارد . احتمالا تونكنه به معنى تولكو - لقب واقعى لاماهاى مجسم - خوتوكتو منقلىها نيز نمىباشد . به عقيده من